غــــمخورک

داستان کوتاه با صدای من

جمعه, ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ۰۷:۵۹ ب.ظ

۹۶/۰۷/۲۸
شوالیه‌ی افسرده‌سیما

نظرات  (۸)

۲۸ مهر ۹۶ ، ۲۰:۰۰ شوالیه‌ی افسرده سیما
اگر احیانا نظری راجع به داستان یا داستانخونی من(که این مورد رو به طرز فجیعی کنجکاو و مشتاقم که بدونم!!) داشتید همین جا در خدمتم. فقط خواهش میکنم اصلا رعایت اعتماد به نفس داغان من رو نکنید! خیلی بی تعارف و بیرحمانه و وحشیانه و ددمناشیییانه و سبعانه و سفاکانه و سنگدلانه و قاسیانه و غلیظ القلبانه و خیلی چیزهای دیگه‌ایانه نظر تون رو مطرح کنید. :)
۲۹ مهر ۹۶ ، ۰۱:۱۰ ستــ ـاره
این چه داستانی بود آخه پرهام...پرهام...
قبل خواب گوش دادم سلولای بدنم فریادشون بلند شد همه.... اشکام سرازیر شد کلا نابود شدم...
سه شبه دادم کابوس میبینم. فکر کنم امشب دوتا ببینم بجای یکی! 
پاسخ:
ای وای:( جداً انتظار همچین بازخوردی رو نداشتم. نمیخواستم باعث ناراحتی بشم واقعا، اونم دوست خوبی مثل شما.. عذرمیخوام از این بابت.
به هرحال اینم یه جور داستان بود دیگه... جدا امیدوارم باعث کابوس نشده باشم!
۲۹ مهر ۹۶ ، ۰۹:۰۱ ستــ ـاره
حالا من یچیزی گفتم :)) خودم ممکنه داستانی که میخونم از مال تو بهتر نباشه.
میدونید فقط چون قرار بود کودکانه باشه شکه شدم یکم :دی

دیشب تخت خوابیدم خیالتون راحت ;)
پاسخ:
خب جدی مطرح کردین من عذاب وجدان گرفتم جدی جدی:))
آهان، خب این داستانو یه هویی پیدا کردم اصلا حواسم نبود به محتواش. اتفاقا اولش قرار بود داستان ها بچه گونه باشن.

خب خیالم راحت شد :)
۲۹ مهر ۹۶ ، ۱۲:۰۴ ستــ ـاره
الان دقت کردم دیدم داستان قرار نبوده داستان کودکانه باشه :))

راجع به صدات و نحو خوندنت. ایراداتی که حس کردم فقط این بود که اولش انگار کمی هول بودید ولی بعدش درست شد. آخراش هم براثر خستگی که طبیعیه یه اشتباه کوچک داشتید و درستش کردید.
ولی در کل خیلی خوب بود. واقعا داستانو انتقال دادی :)
پاسخ:
قطعا  ایراد زیاد داشت. اتفاقا دوستان هم قبل شما گفتم که اولش یه کم با ترس و لرز میخوندم! آره حیف شد اونجا زبونم نچرخید! نمیدونم چرا ولی یه جا هم احساس میکنم هیچ رو گفتم هِچ! آقاجون هِچچی نمیخورد!:))

ممنون. خوشحالم که موفق شدم در انتقالش و خوشحالم که باعث کابوس نشدم:دی
تصوراتمان را بر هم زدید جناب پرهام ‏!‏
با خود تخریبی هایی که در جای جای بلاگستان ازت دیده بودم، فکر می کردم یه صدای خش دار گوش خراش کریه داشته باشی که از ته چاه میاد بیرون !!‏ اما با این صدای گوش نواز و خسته خیلی ارتباط گرفتم. و چقدر دوست دارم باز بشنوم صداتو.
به خواننده شدن در یک گروه متال فکر کن به نظرم :-‏"‏

انتخابت هم بسیار به جا بود، مضمون داستان با خستگی صدا تناسب داشت و خیلی خوب مفهوم رو منتقل کردی.
پاسخ:
"صدای خش دار گوش خراش کریه"
:)))))
ممنون! شما اولین کسی هستین تو عمرم که به صدام میگه گوش نواز! اعتماد به نفسم level up شد قشنگ:))
هومممم. وقتشه پای جای پای هادی پاکزاد بذارم (-B

ممنون. خوشحالم که ارتباط گرفتید  :)
ممنون از شما که شرکت کردی!:)
هم استارت ایده از شما بود یجورایی،هم اینکه خیلی زحمتت دادم!ببخشید خلاصه!:)
امیدوارم از این به بعد دیگه مارو با پستای صوتیتون مفتخر بنُمایین!^^
پاسخ:
خواهش میکنم. نه آقا جدا زحمتی نداشت! نصفه شب نشستم توی بالکن در چند برداشت داستان رو ضبط کردم تموم شد رفت:)
ان شالله! ولی همین یه دونه صدایی هم که گذاشتم از ترس چهارده کیلو وزن کردم:))
۲۹ مهر ۹۶ ، ۲۱:۲۴ ستــ ـاره
ایراداتو گفتم حالا نوبت نکات مثبته.
مریم گفت... منم صداهای خسته رو دوست دارم... میخوام بازم صداتو بشنوم. با تمرین خیلی خیلی بهتر میشه خوانش. خودمم دلم میخواد تمرین کنم. میخوام ناسلامتی معلم شم باید بیانم شیوا باشه. 

+ من خودم خس میکنم هر چی تپق بود زدم توی خوندنم :)))


پاسخ:
خب من که فکر میکنم صدام به خاطر این خسته ست که 3و خورده ای نصفه شب توی سرمای بالکن ضبط شده!:)) ولی جدا خوشحالم که دوست داشتید. اتفاقا چند تا داستان دیگه تو همین حال و هوا بودن که میخواستم بنویسمشون توی وبلاگ شاید خوندمشون در آینده:)

+اصلا بدون تپق که به درد نمیخوره:)) ولی الان که فکرش رو میکنم برای شما که معلمید تپق خیلی میتونه خطرناک باشه، حداقل اگه شاگردای خبیث و شروری مثه من و رفقای دببیرستانم گیرتون بیاد:)))
۳۰ مهر ۹۶ ، ۱۷:۵۳ ستــ ـاره
آره من هرچقدرم الان افتضاح باشه خوندنم دلم میخواد بهترش کنم. میتونیم همین جا همدیگه رو نقد کنیم تا بهتر بشیم. من

حالا خوبه معلم ریاضی میشم :))) خیلی حرف نمیزنم.
پاسخ:
البته لغت افتضاح دیگه زیاده روی بودها!:)) جالبه که من اصلا دقت نکرده بودم برای شما خیلی جدی تره موضوع. به هرحال حرفه تون به صحبت کردن وابسته ست و نیاز دارید به تمرین و بازخورد و انتقاد.

اصلا کی جرئت داره معلم ریاضی ها رو اذیت کنه؟!:))

+راستی صدا هم که گفتم ضعیفه فکر کنم بخاطر همون هدفونم باشه.. البته مشخصه شما هم آروم صحبت میکنید:)

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">